أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
144
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
منفجر شود عارض شود اولا ناقص بسبب لذع مدت بعد از ان تپ ظاهر گردد بسبب لذع ماده و استعراض نبض از براى استفراغ رطوبت و مختلف مىشود نبض و شروع كند در ضعف و صغر و بطوء و تفاوت در شهوت سقوط پديد آيد و بسيار بود كه اطراف بدين سبب گرم شود و ماده دفع شود به جهتى كه جهت دفع بود يا بطريق نفث يا بطريق بول يا بطريق براز اما علامات جيد بعد از انفجار آن باشد كه وجع بتمامه ساكن گردد و تپ برود و نفس آسان كشيده شود و قوت منعش گردد و ماده زود دفع شود به جهت دفع و گاه باشد كه ماده مندفع گردد بانتقال در باطن از عضوى بعضوى ديگر و گاه باشد كه اين انتقال نيكو بود و گاه باشد كه روى باشد اما جيد آن بود كه از عضو شريف بعضو خسيس بثقل گردد همچنانكه از دماغ منتقل گردد به پس گوش و در اورام كبد بجانب اربتين و انتقال روى آن بود كه ورم منتقل شود از عضو اخس بعضو اشرف ازو با آنكه در او صبر نباشد به آنكه عارض او شود همچنانكه در ذات الجنب ورم منتقل گردد بذات الريه يا بناحيه دل و از براى انتقال اورام باطنى و ميلان خراجات باطنى بجانب تحت و بجانب فوق علامات باشند از جهت آنكه گاهى كه منتقل گردد ورم بجانب تحت در شراسيف تمدد پديد شود و ثقل در ناحيه سره و ناف و اگر ميل كند در انتقال بجانب فوق دلالت بر ان بدى حال تنفس كند و ضيق نفس و عسر آن و تنگى سينه و التهاب از جانب تحت يا بجانب فوق و ثقل در ناحيه ترقوه شود و صداع پديد آيد و بسيار باشد كه ظاهر شود اثر آن در عضد و ساعد و آنچه مائل بفوق بود و اگر تمكن آن در دماغ بود آن روى باشد و در ان خطر عظيم باشد و اگر ميل كند بجانب لحم رخوى كه در پيش گوش بود اميد خلاصى باشد و درين حالت رعاف دليل محمود بود و همچنين در جميع اورام احشا پس بايد كه انتظار كشند و نظر كنند در كنه تا آن همه مشخص گردد و آنجا كه ذكر امراض مختصه كرده مىشود و در تحت هر عضو هر عضو از اورام باطنه فصل يازدهم در علامات تفرق اتصال اما تفرق اتصال يا در ظاهر بدن سبب بود و آن را بحس توان يافتن و اگر در باطن بدن بود دليل بر ان وجع ثاقب بود و وجع ناخس و اكال و خاصه كه بان سن نباشد و بسيار بود كه با آن سيلان بود مثل نفث دم و انصباب آن بجانب قضايا خروج مده و قبح اگر بعد از علامات اورام بود و نضج آن و آنچه بعد از اورام بود بسيار بود كه دلالت كند بر انفجار ورم بسبب نضج و گاه بود كه نضجى نباشد پس اگر بعد آن نضج باشد دلالتش آن بود كه تپ بعد از انفجار ساكن گردد چون قيح مستفرغ شود و وجع فرو نشيند و ثقل خفيف شود براند كه ماده نضج تنقيه يافته است در ورم و اگر بىنضج منفجر گردد وجع اشتداد كند و زياده گردد و گاه باشد كه استدلال بتفرق اتصال بانخلاع اعضا بود از موضع خودش و بزوال عضو از موضع خودش و اگرچه منخلع نگردد مثل فتق و گاه بود كه استدلال بر آن باحتباس مستفرغان كنند از مجارى كه هرگاه كه از مجارى منصب شود چيزى باحشا مودى مىگردد بتفرق اتصال و از مسلك طبيعى منفصل نمىگردد همچنانكه كسى روده او منحرف شود بسبب احتباس براز ازو بسيار بود كه تفرق اتصال مخفى بود و كسى واقف نشود بر آن بعلامات كليه مذكوره و محتاج باشد در بيان باقوال جزئيه بحسب هر عضو هر عضو همچنانكه عضوى را حس نبود يا مشتمل نباشد برطوبتى كه در تفرق اتصال از ان سيلان كند از آنچه در ان عضو بود از موضع خود يا آنكه اعتماد بعضوى نباشد آن را بانخلاع ديگرى زائل گردد از موضع خود ديگر بدانكه اضعف اورام بحسب اعراض و اصعب تفرق اتصال بحسب اعراض آن ورم باشد كه در اعضاى عصبانى واقع شود بسبب شدت احساس به آن از جهت آنكه بسيار بود كه اين قسم مهلك بود و اما تشنج و غشى هميشه لاحق اين ورم مىشود چنان كه بسبب شدت وجع غشى حادث مىشود و اما حدوث تشنج بسبب عصبيت عضو كه بسبب مودى ميل بمبدأ مىكند بعد از ان ورمى كه در مفاصل بود كه آن ورم دير قبول صلاح مىكند و علاج آن بسبب كثرت حركت مفصل و ديگر فضاى كه او را بود رد فضاى مستعد از براى انصباب مواد به آن جانب اين بود مبحث علامات امراض مزاج و تركيب و تفرق اتصال جمله اول در نبض و آن نوزده فصل بود - فصل اول ازين فصول از تعليم سوم از فن دوم كلام كلى در نبض بدانكه نبض حركتى باشد كه واقع مىشود در اوعيه روح كه دل باشد